تکراری

حرف های ناگفته



مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

.

 

کسی از فاصله ای نزدیک به شقیقه هایم شلیک کرد

نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 09:39 AM توسط من نظرات (3)

در هجمه‌‌ی واژه های مقدس  

در ستیزند با من، پلشتی های به جامانده از دیروز  

دونیمه ام  

در سیاهی و سپیدی.  

رنگ تباهی اند دستانم .

موج می زند در من  

عمق حقارت روزهای بی خورشید .

شکسته ام سکوت را 

چه بد که نیست کسی

تا باز کند گره واژگان بسته فریادرا.   

 می دانم

غرق می شوم ناگهان 

د رآماج بی پروایی ام 

 

پ:هَل مِن ناصر یَنصُرنی

نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 2:02 PM توسط من نظرات (2)

 

نکبت

تمامی وجودت را گرفته 

و تو تنها 

به فکر شستن دستهایت هستی.

 

نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 2:06 PM توسط من نظرات (2)

پوچ است در این دشت  

هرچه می کاریم .

خورشید را نگاهی نیست

ابر را بارانی.  

 

هبوط کرده ایم

چون فراموش شدگانیمِ؛

نشانی نیست

جز وحشت وظلمت و تنهایی .  

 

گویی آدمی را شرافتی نبود از ازل

اکنون در این میانه تف دیدن

خدای من جار می زند

در زمین؛

آسمان جای امنی نیست .  

 

من از این تلاش مداوم خسته ام

ازاین سقوط بی هنگام

از این گریز بی پایان. 

 

باز باید گردم راه رفته را

آسمان جای من است.  

 

 

پ:وَالْعَصْرِ/ إِنَّ الإنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ/.....

نوشته شده در چهارشنبه 10 اسفند ماه سال 1390ساعت 10:55 PM توسط من نظرات (4)

پوسیده ایم در حصار آجری چهار فصل پاییزی  

بی خورشید ،بی نور 

در این تلاش مداوم سبز می شویم، گاهی.  

در این هماره های بی سرانجام  

گویی، بهار را پیامی نیست 

که صدای ناله درختان

گاه به گاه می نوازد 

 گوش جنگل را  

  

نوشته شده در شنبه 29 بهمن ماه سال 1390ساعت 1:36 PM توسط من نظرات (3)

 

سیلابی است  

وقت آمدن

ویران که شدی  

آرام  می رود 

تنهایی...

نوشته شده در سه شنبه 13 دی ماه سال 1390ساعت 11:42 AM توسط من نظرات (3)

  

در کدامین آسمان 

 جاگرفته ای  

 فانوست را بر کدامین ستاره آویز کرده ای.  

 می دانم 

 از من بریده ای.   

 آن روز که از آسمان دلت باریدم  

 زمین جای امنی بود .

 در دستان تو چشم گشودم وبال.  

 و آخر به سوی تو باز می گردم . 

 می دانم 

 فصل میان من وتو  نومیدی نیست. 

زمین دوباره سبز می شود و آسمان آبی  

و خدا تعبیر همه رو.یاهای سپید .

نوشته شده در شنبه 2 مهر ماه سال 1390ساعت 01:36 AM توسط من نظرات (3)


Design By : Pichak